كدام منطق بايد ما را از رنج تحمل ناپذير لحظه ای نجات دهد،

كه در آن فردی كه می پرستيمش و نزديكی او برای زندگی و حتی تن مان حياتی است،

با قلبی بی تفاوت و شايد راضی،

با غيبت هميشگی ما، كنار می آيد؟!

برگرفته از کتاب "برهوت عشق" / فرانسوا مورياك

[ سه شنبه سوم تیر 1393 ] [ 0:5 ] [ آن شرلی ] [ ]

عشقت را هرگز بازگو نکن !
عشقی که هرگز به زبان نیاید
مثل نسیم ، ملایم و ساکت و نامرئی ، می گذرد
و
همه چیز را بر سر راه خود تکان می دهد
من عشقم را به زبان آوردم
و
قلبم را برای او گشودم
سرد و لرزان ... با ترسی مرگبار
و ...
او رفت !
بعدها مسافری سر راهش پیدا شد
ساکت و نامرئی ، مثل باد
و
او ، عشق این مسافر را پذیرفت !
نه ! عشقت را هرگز بازگو نکن !
ویلیام بلیک | آبی کوچک عشق | ترجمه چیستا یثربی | انتشارات نامیرا

[ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ] [ 0:43 ] [ آن شرلی ] [ ]


8مارس 17اسفند
روز جهانی زن رو به یاد تمام تلاش های زنان کشورم
و به امید برابری و نبود ظلم علیه زنان کشورم
وبا آرزوی روز های بهتر تبریک میگم....

[ شنبه هفدهم اسفند 1392 ] [ 15:18 ] [ آن شرلی ] [ ]

اون ها به بچه های مدرسه ای مواد میفروشن ؟؟

از اونم بدتر

چی؟؟

بچه های مدرسه ای ازشون میخرن ..!!!

کارمک مک کارتی (جایی برای پیرمرد ها نیست )

[ شنبه دهم اسفند 1392 ] [ 18:3 ] [ آن شرلی ] [ ]

...سردمه .!


بيماري نادریه

اين كه نگاهت

به هر چی بيفته

دلت براي كسي تنگ بشه

شایدم یادم رفته دلتنگی چه رنگی داره..!!

میدونید وقتی نوک انگشت ادم میسوزه درد زیادی داره

همش میاد توی ذهنت چقدر دردش ریزه و روی اعصابه...

انگشتتو میزاری لای لباتو اخ چقدر میسوزه

اما .....

اگه کل دستت بسوزه چی ؟

دیگه تسکین درد فکر نکردن بهشه ..!

این روزا اینجوری شدم

نمیدونم دستم سوخته یا وجودم

ساعت 11صبحه روز جمعه 13دی

پشت درخت چنار ایستادی و از سرما میلرزی

شال گردنت کفاف سرمارو نمیده و ..

دستاتو میزاری تو جیبت

که در روبه روی که بهش زل زدی باز میشه

توی دلت خدا خدا میکنی شیشه جلوی ماشین پایین باشه

دلت میخواد بیبینی و.....

اما .....نیست ....

سریع میپیچه توی کوچه و میره......

تو میمونی و یه لحظه دیدن صورتش اونم با عینک دودی .!

نمیدونم چرا مادرم انقدر به عینک دودی علاقه منده ..!!!!

بعد 2ساعت منتظر شدن ...

برمیگردی خونه یه قهوه درست میکنی  دراز میکشی جلوی شومینه 

شاید چون امروز روز 13هم بود نشد ....

همیشه میگن 13نحسه ...!!!!

هفته دیگه میشه 20تم حتما... اینبار دیگه... اره ....

سردمه ..!!!!!

بيخوابي ديگه براي يه عادت شده  چيزي ديگه حالم رو  عوض نميكنه

[ دوشنبه شانزدهم دی 1392 ] [ 12:55 ] [ آن شرلی ] [ ]

ده سال بعد از حال این روزام

با کافـه هـای بــی تو درگیرم

گفتم جهان بی تو یعنی مرگ

ده سال ِ رفتــی و نمی میرم

ده سال بعد از حال این روزام

تو تــوی آغـــوش یکی خوابی

من گفتم و دکتر موافق نیست

تو بهتـــر از قرصـــای اعصابــی

ده سال بعـــد از حــال این روزام

من چهل سالم می شه و تنهام

با حوصـــله ،قرمز، سفید ، آبی

رنگین کمون می سازم از قرصام

می ترسم از هر چی که جا مونده

از ریمل ِ با گریـــه هـــــــا جـــــاری

از سایه روشن های بعد از ظهر

از شوهری کـــه دوستش داری

گرم ِ هم آغوشی و لبخندین

توُ بستر ِ بـــی تابتون تا صبح

تکلیف تنهـاییــم روشن بود

مثل چراغ ِ خوابتون تا صبح

ده سال ِ که لب هام و می بندم

با بوسه هــــای تلـــخ هر جایـی

ده سال ِ وقتی شعر می خونم

لبخند ِ روی صندلــــی هــایــی

یه عمر بعد از حال این روزام

یـــه پیرمردم توی ِ یـــه کافه

بارون دلم می خواد ،هوا اما

مثل موهای دخترت صـــافه

حسین غیاثی

جايي مهمون هستم

داشتم وب گردي ميكردم اين شعر نظرمو جلب كرد ....

[ شنبه سیزدهم مهر 1392 ] [ 0:11 ] [ آن شرلی ] [ ]

من و روزام ....

سلام نه پشت كوهم نه .....

 نه هيچ چيز ديگه اي

عوض؟

فكر ميكنم شدم اونم خيلي زياد از چي بايد بگم از كجا بگم ؟؟؟

اون روزا كه اينجا مينوشتم توي يه خونه بزرگ بودم

كسايي كنارم بودن كه حد اقل من دوسشون داشتم

اما الان اينجا يه اپارتمان كوچيكه

يه اتاق خواب داره كه 8قدم پاهاي من عرضشه و 10قدم طولش

اگه توش تخت بزارم جايي واسه حتي راه رفتن نميمونه اخه هميشه

روي تختاي 2نفره خوابيدم و اينجا براي تخت 2نفره خيلي كوچيكه

هميشه توي جاهاي كوچيك دلم ميگرفت

تخت 2نفره الان تو پذيراييه

پذيرايي ؟ چند تا از قدمامه نميدونم گاهي يادم ميره

اينبار كه اومدم مينويسم چند قدم منه

تخت كنار پنجره با يه چراغ مطالعه

کتابای تلنبار شده روی هم کنار تخت

یه کاناپه....

نقاشي هاي كج و كوله هام روي ديوار

طرحايي از ذهن اين روزامه 

صبحا  7تا4 تو يه فروشگاه زنجيره اي پشت صندوق ميشينم

4تا 8 ميرم كلاس نقاشي 4تا شاگرد دارم

بعضي روزام  بايد به كاراي خودم برسم

ماشين ؟

چند ماهي ميشه فروختمش

تازه فهميدم اينجا تو اين شهر  چه راننده هاي هرزه اي  بودن و من نديده بودم

خب چرا اينجا نميومدم

راستش توي روزنامه ها دنبال يه كار بهتر ميگردم

نمیدونم دقیقا چند تا کار عوض کردم حسابدار شدم

حسابرس شدم

پرستار

مربی

فروشنده

ویزیتور 

و......

من اینترت ندارم

لپ تاپمم فروختم

به پولش نیاز داشتم

همین

صادقانه گفتم چرا نمیام 

از دستم دلخورید حق دارید

دلم برای شما تنگ شده خیلی زیاد 

سعی میکنم حل کنم این روزارو در خودم

سعی میکنم

معذرت میخوام


[ پنجشنبه دهم مرداد 1392 ] [ 21:49 ] [ آن شرلی ] [ ]

؟؟؟

سلام

 

نمیدونم اینجا کسی منتظر من هست یا نه

 

نمیدونم بودنم مهمه یا نه فراموش شدم

[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 2:26 ] [ آن شرلی ] [ ]

سلام

نگران من نباشید

من خوبم

با تمام روزای سخت

باتمام......

شدم عین یه غزل

حالاچرا غزل؟

میگم .......

برمیگردم باید خودمو بسازم

حالم زیاد خوب نیست

برمیگردم

[ سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 ] [ 21:53 ] [ آن شرلی ] [ ]

چقدر زمان زود میگذره

نمیدونم من این روزها

 روزهامو از دست میدم یا نه؟

نمیدونم

داشتم نگاه میکردم ۴۲روز میشه که اینجا نیومدم

نمیخوام بهونه بیارم

ازبهونه آوردن خسته شدم

امروز بعد مدت ها خونه بودم صبح رفتم استخر

بعدشم کمی خوابیدم

جاذبه ای که توی  خواب بعد از شنا هست تو هیچ چیزی نیست

بعدشم قرمه سبزی وای که من چقدر دوست دارم

حتی عطرشو

بعدشم کمی آهنگ گوش دادم ورفتم پیش عزیز

  عزیز؟

خوب بود مثل همیشه

تابستونا که میشد همیشه برام یخ در بهشت درست میکرد

عطر اون یخ در بهشتای خوشمزه با بوی گلاب کاشان

............

یه چیزی هم درست میکرد با ماست و خیار نعناع و کشمش و گردو

خیلی خوشمزه بود

عطر اون نعناع تازه

خیلی بی نظیر بود

حالا دارین فکر میکنن چقدر من شکمو هستم ؟

شکمو ؟

تقریبا هستم

میدونی هوس چی کردم

اینکه یه عالمه غذای خوشمزه خونگی از سبزی قرمه تا کوفته از

شامی کبابی تا قیمه از ...بخورم تا سیر شم

اخه انقدر چیز برگر و ساندویج وسالاد  ....اینجور چیزا خوردم

علاقمو به غذا خوردن از دست دادم

ناهارا که خونه نمیام  و یه غذای سبک میخورم

بیشتر اوقات سالاد  

اخه یه رژیم خاصی دارم تا چاق نشم ؟

نه چاق نه بخاطر یه چیزای دیگه است

شبا هم که ۷یا۸میام

انقدر خسته و بی میل هستم که  علاقه ای به غذا خوردن ندارم

امروز یه کتابی میخواندم

اینجاهاشو دوست دارم

بامن از یاس هایت میگویی کاش میتوانستی یاس های مرا ببینی

من از ملال های وحشتناکی گذشتم

و پریشان از عذاب در خلا دور خود چرخیدم

و میدانی تمام این یاس ها مرا تا کجا کشاند و چه میلی به من داد؟

میل دست شستن از ادبیات برای همیشه

و دیگر هیچ کاری نکردن جز زندگی با تو .در تو ...

به خودم میگفتم :هنر تا چه حد گرفتاری و عذاب میخواهد برای من و اشک برای او؟

این همه سرخوردگی های دردناک برای رسیدن به چیزی بی ارزش به چه درد میخورد ؟

گاهی تردید های غم انگیزی درباره انسان و اثردارم

سعی میکنم زودتر برگردم

حداقل سعیمو میکنم

ممنون که انقدر خوبین و همیشه جویای حالم هستین شرمنده

[ پنجشنبه یکم تیر 1391 ] [ 21:29 ] [ آن شرلی ] [ ]

هدیه ام از تولد

گریه بود

خندیدن را

تو به من آموختی

مامان عزیزم روزت مبارک

فرشته پاک زندگیم دوستت دارم

 

 

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 0:45 ] [ آن شرلی ] [ ]

خیابونای شلوغ دم غروب و سیاوش

من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم

با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم

 دنبال راه فرارم از تو نه از اینجا

میدونی فایده نداره بسه دیگه رویا

مسیر خونه امروز یه حس عجیبی داره

دلم نمیخواد برگردم خونه

دم غروب هوای ....

هوس یه طمع شیرین کردی

یه چیزی که تلخ باشه اما شیرین

جلوی کافه نگه میداری

پله هارو میری بالا

چند تا از میزا پره

یه میز کنار دیوار پیدا میکنی

این میز کنار دیوارو دوست داری

یه بستی سفارش میدی

یه کتاب از توی کیفت در میاری

"""تورا بانو نامیده ام

بسیارند از تو بلندتر بلندتر

بسیارند از تو زلال تر زلال تر

بسیارند از تو زیباتر و زیباتر

اما بانو تویی

از خیابان که می گذری

نگاه کسی را به دنبال نمیکشانی

کسی تاج بلورینت را نمیبیند

کسی

نگاهی نمی افکند """

 دوست دارم بانو رو

با تمام زلالیش که نگاه کسی رو به دنبالش نمیکشه

که.............

نبودم تو این ماه های اخیر چند تا دلیل داره

البته شاید بهونه به حساب بیاد

هر طور که مایلید فکر کنید

من آدما رو محدود نمیکنم که مثل من فکر کنن

قبول دارید که دیدگاه آدما بخش بزرگی از زندگیشونه ؟

اینکه چطور ببینن و بشنون و دوست داشته باشن بخندن گریه کنن ؟؟

بخش اصلی زندگی آدما همین دیدگاهشونه

بگذریم

روزها گذشتن زمستون بهار

  میگذرن و میگذرن

و من

لابه لای این روزا منم گم شدم

درگیر شدم

سالی که گذشت  خیلی سال سختی برام بود

پر از درد بی خوابی نگرانی بی هوشی

مرغ آپز و ......

روزای سختی بودن ولی خوبه که تموم شدن

درگیر کارم حسابی

تو این چند ماهی که توی خونه بودم استراحت مطلق

پدر یه مدیر داخلی آورده بود بجای من

اینکه دوباره برگردم و همه چیز رو از نو شروع کنم

انرژی زیادی ازم گرفت

و اون مدیر داخلی که بجای من آورده بود

یکی از اون آدمایی هست که من نمیدونم یک لحظه هم کنارشون کار کنم

و از اونجایی که  نمیخواستم اونجا موندگار بشه و برای من دردسر

مجبور شدم تمام این چند ماه رو مرور کنم

تا همه چیز دستم بیاد

انرژی زیادی ازم گرفت

یادمه سال گذشته خواستم از کائنات

 که برام لبخند و خوشی و آرامش بیارن

اما انگار که مثل همیشه خواسته هام اجابت نمیشن

و در حالت بد بینانه عکس عمل میکنن

 بگذریم

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:27 ] [ آن شرلی ] [ ]

بچه که بودم همیشه عزیز میگفت

 پرنده ها وقتی آواز میخونن که شادن

و من همیشه فکر میکردم

یعنی پرنده ها هیچ غمی ندارن ؟؟؟

یعنی از اینکه توی قفسن ناراحت نیستن؟

یعنی دلشون نمیخواد پرواز کنن؟؟

میخواد ؟؟

پس چرا هیچی نمیگن.....

چرا  آواز میخوانن حتی وقتی توی قفس هستن ؟؟؟

میترسن ؟

از چی؟

از اینکه .....

از چی؟

از چی میترسن ؟

از مرگ؟

از طرد شدن؟

از گشنگی ؟

مگه بالاتر از سیاهی هم رنگی هست ؟؟؟

 

[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 19:59 ] [ آن شرلی ] [ ]

برای تا ابد ماندن باید رفت....


گاهی به قلب كسی

گاهی از قلب كسی...!

[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 20:25 ] [ آن شرلی ] [ ]

اینجام و تو این لحظه

الان روزهاست کارم شده کشیدن پرده ها

دراز کشیدن روی تخت

وگوش دادن به تیک و تاک  ساعت رو میز

گذر زمان و تیک تاک

تیک .............تاک

تیک ........تاک

تیک..... تاک

گاهی هم گوش دادن به صدای لبهای ماهی گوچیک تنگ روی میز

که لبهاشو میکوبه روی شیشه تنگ

صدایی مثل چک چک آب به گوشم میرسه

روی تخت دراز میکشم و توی تاریکی مطلق

روحمم رو از جسمم جدا میکنم

و توی زمان حرکت

ساعت ها میگذره و صدای نرگس و خانم غذا و......

بلند میشم و موهای کوتاه پسرونه ام رو جلوی آینه شونه میکنم و......

از موهای کوتاه متنفرم

این روزها نمیدونم کجام

نپرسید کجام و چیکار میکنم

چون خودمم نمیدونم

خوبم............؟؟؟

نمیدونم

تا یادم نرفته عیدتون مبارک

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 23:33 ] [ آن شرلی ] [ ]